
پشت این روزای بی قراری
اون ور این دلتنگی های٬ نمیگم کودکانه
میگم با جرآتم میگم : عاشقانه
نمیدونم چندین کیلومتر اونطرف تر از امروز
شاید یه منی باشه
مثل من !
که توی حیاط سرسبز و بزرگ زندگی
با اون بلوز و روسری سفید
روی نیمکت دلدادگی نشسته و مثل گذشته ی خاکستریش
منتظره که دستای بی جونش
توی گرمای چشمات ٬ نمیگم دستات
جون بگیره !
پشت این ثانیه های داغ و تبدار
یه جایی که هیچکسی ندیده
یه تویی هست
مثل تو !
دلش رو به بی کسی های یکی داده مثل من !
میخواد بره ٬ با یه چمدون پر از احساس یکی مثل من !
یکی مثل من ٬ آخر دنیا رو میبینه
نشونت میده ٬ میگه ایناهاش ٬ اینه دنیا ٬ اینه اون جایی که میری !
زندگی خندش میگیره ...
دنیا با انگشت منو نشون سرنوشت میده
من که کم نمیارم ٬ اینو میدونی !
با انگشت ٬ تو رو به دنیا نشون میدم .
حالا من یه جایی وایسادم اون طرف این بی قراری
نمیدونم رو ٬ هزار بار زیر لب زمزمه میکنم
شاید یه روزی
شاید یه جایی
شاید یکی مثل تو
شاید یکی مثل من
بذار بقیش رو نگم ...
بذار پشت این روزای بی تاب وبی قرار
دلم به قرار دلت خوش باشه
دلم خوش باشه به چشمات
به هرچی بود ٬ به هر چی هست
بذار این چند روزم با خیال آسمون سر بشه
دیگه من حرفی ندارم
توی سرزمین قلبم یه جایی نزدیک همون نیمکت
نشستم تا یه روز
نمیدونم ٬ شاید نیمه ی مهربونی ها
به تاریخ عشق و عشق
به نیت ۵ تاقاصدک منتظر
نشستم تا با همدیگه اون طرف این همه
اون طرف این نقطه های هیچ و همه چیز رو
با هم تجربه کنیم ٬
با هم !
دوستت دارم ستاره
نوشته شده توسط دو عاشق همراه در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 ساعت 23:53 موضوع | لینک ثابت
بهارم دخترم از خواب برخيز
شكر خندي بزن و شوري برانگيز
گل اقبال من اي غنچه ي ناز
بهار آمد تو هم با او بياميز
***
بهارم دخترم آغوش واكن
كه از هر گوشه، گل آغوش وا كرد
زمستان ملال انگيز بگذشت
بهاران خنده بر لب آشنا كرد
***
بهارم، دخترم، صحرا هياهوست
چمن زير پر و بال پرستوست
كبد آسمان همرنگ درياست
كبود چشم تو زيبا تر از اوست
***
بهارم، دخترم، نوروز آمد
تبسم بر رخ مردم كند گل
تماشا كن تبسم هاي او را
تبسم كن كه خود را گم كند گل
***
بهارم، دخترم، دست طبيعت
اگر از ابرها گوهر ببارد
و گر از هر گلش جوشد بهاري
بهاري از تو زيبا تر نيارد
***
بهارم، دخترم، چون خنده ي صبح
اميدي مي دمد در خنده تو
به چشم خويشتن مي بينم از دور
بهار دلكش آينده ي تو !
*****
نوشته شده توسط دو عاشق همراه در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 ساعت 18:28 موضوع | لینک ثابت
زندگی داستان غم انگیزی است که بودن در آن اجبار است
یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود در یکی از شهرهای مازندران در یکی از بخش های آن شهر بود که پسری زندگی می کرد که خیلی سر به زیر بود و همیشه از بچه های محلشون سرزنش می شنیدو تو سری خور بود همه ی بچه های اون محله به خودشون می نازیدن و به این پسرمظلوم زور می گفتن.پسر قصه ی ما در یکی از همان روزهای خدا بود که بچه های محله مثل هر روز داشتن بازی می کردن که یک دفعه پدر پسر ما با عصبانیت به طرف بچه ها رفت و گفت:اگر یک دفعه دیگه با پسر من کاری داشتین به پدرتون می گم.
الان از اون روزها 10سال می گذره که الان همه ی مردم اون محله به این پسره احترام خوبی می گزارند و از اون بچه ها به بدی یاد می کنن و همون بچه ها از این پسر خجالت می کشن تا با اون حرف بزنن ولی در این محله یک پسری بود که با این پسر خیلی خوب بود و با او همبازی بود الان اون پسر وقتی دوست با معرفت و می بینه با اون خیلی به گرمی صحبت می کنه و باهاش شوخی می کنه اون پسر از آقای قصه ما 1سال بزرگتره.آقای ما با اون پسر که همدیگر رو می بینن از خاطرات کودکی می گن و با دل خوش می خندن ما در این محله 4 نفربودیم که با هم با دختر های محله بازی می کردن.اون ها خیلی با دخترها خوب بودن.اونا حتی دفتر خاطرات یکی از دخترها را گرفتن و اونو با خودشون جادادن
خوب این بود زندگینامه من که با
سختی پشت سر گذاشتم.
در آن دنیا که مردانش عصا از
پیر مادرزاد می دزدند من از
خوش باوری آنجا محبت جستجوکردم.
نوشته شده از علی که با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم کرد.
نوشته شده توسط دو عاشق همراه در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 ساعت 12:38 موضوع | لینک ثابت

چگونه ماهي خود را به آب مي سپرد !
به دست موج خيالت سپرده ام جان را .
فضاي ياد تو، در ذهن من، چو دريائي است؛
بر آن شكفته هزاران هزار نيلوفر .
درين بهشت برين، چون نسيم مي گذرم،
چه ارمغان برم آن خنده گل افشان را ؟
نوشته شده توسط دو عاشق همراه در یکشنبه بیستم اسفند 1385 ساعت 19:30 موضوع | لینک ثابت
اسمان مال تو باد عشق مال تو باد
خوشی خوشبختی همه دنیا مال تو باد
می نویسم از تو خاطرات از تو
nevisande:asmon bisetare
نوشته شده توسط دو عاشق همراه در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 ساعت 19:2 موضوع | لینک ثابت
به نام آنکه اشک را آفرید تا سرزمین داغ قلب آتش نگیرد
امروز گذر خواهم کرد از ساحل شنونده ی همیشگی قلبم بر دیواره ی قایق شکسته ی وفا تکیه خواهم زد زردی رخسارم را می بینی؟ با رفتن تو یاءس در کوچه پس کوچه های قلبم قدم می گذارد و من با صدف ها در ساحل قلبم خواهم نوشت ((دوستت دارم)).
بازهوا بارانی است ای کاش مثل باران بودم بی ریا و ساده
ای کاش مثل دریا بودم صبور و سخاوتمند
ای کاش مثل پرنده بودم ودر آسمان اوج می گرفتم
ای کاش مثل گل پیام آور دوستی بودم
و به تو بگویم (( دوستت دارم))
زندگی مروارید غلطانی است به نام اشک
آیینه ی شکسته ای است به نام دل
فریاد بلندی است به نام آه
نوشته شده توسط دو عاشق همراه در یکشنبه ششم اسفند 1385 ساعت 22:0 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY