
قصه جانسوز
منم غریب ومنم بی کس منم مظلوم
مـنم قـتیل ومـنم کشـته ومـنم مغـموم
مـنم شــهید جـفا کـیف حالة الشــهدا
منـم اســیر بلا، کیف حالة الاســراء
منم که دیده ام ازاشک دیده گلگون است
زمین زخون من سر بریده جیحون است
انـا المـقتول، من کـشـته به تــیغ ســتم
انـا المـغموم، مـنم مـبتلای انـدوه وغـم
مـــــــنم خســــــته بـــی دل ناتوانــــی
نه یــاری نه کــاری نه خـانی نه مـانی
اســـیری غــــریبی شـــهیدی حـــزینی
نــه هـــمراه امــینی نه کســی امــانی

نوشته شده توسط دو عاشق همراه در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 ساعت 10:31 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY